![]() |
![]() |
|
| زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست...! |
|
بابا تو ديگه كي هستي؟ بعد از ماجراهاي عجيب و غريب المپيك 29 ، و درخشش پنجاه و اندي ورزشكار ايراني و خلاصه شاهكار كميته ملي المپيك و سازمان تربيت بدني در تربيت و گلچين كردن اين ورزشكاران و دفاع بي مورد بعد از هر اوت شدن ، دلمونو خوش كرده بوديم به فوتبال و جريانات جام جهاني. فوتبالي كه تا چند سال پيش ابر قدرت آسيا بود و حالا به لطف رياست آقاي كفاشيان و سرمربي گري علي دايي چيزي از اون باقي نمونده...کفاشیانی که اول با سر و صدای خاویر کلمنته خودش رو مطرح کرد و بعد با اون افتضاحی که سر جریان قرارداد شد توانایی هاشو در مسند ریاست فدراسیون فوتبال به اثبات رسوند.بعد هم که در عین نا باوری علی دایی رو بدون هیچ سابقه مربی گری بین المللی و حتی مدرک مربی گری و فقط به استناد نام بزرگش به عنوان سرمربی تیم ملی ایران ( که ادعای حرفه ای شدن داره) انتخاب کرد.(البته بی انصافیه اگه دوران سر مربیگری علی دایی رو حد اقل از لحاظ گرفتن نتیجه که مهم ترین چیز توی فوتباله سیاه ببینیم) يكي دو هفته پيش كه علي دايي پشت خط برنامه نود به سبك هميشگي خودش مشغول جر و بحث كردن با عادل فردوسي پور و تغيير شرايط به نفع خودش بود ، صحبت تعطيلي ليگ و دو هفته در خدمت تيم ملي بودن بازيكنان مطرح شد ، وقتي استدلال علي دايي رو شنيدم كه ميگفت: "آقاي محترم(!) باشگاه مهم تره يا تيم ملي؟ ما اگه دو هفته ليگمون تعطيل شه ولي در عوض تيم ملي بره جام جهاني بهتره؟ يا ليگمون تعطيل نشه و جام جهاني نريم؟" رفتم تو فكر. بعد از يه خورده كلنجار رفتن با خودم تونستم تا حد خيلي خيلي كمي حق رو به علي دايي بدم.خلاصه قبل بازي ايران – عربستان فكر ميكردم حاصل دو هفته تعطيلي ليگ حداقل يه تيم ملي هماهنگ جلوي عربستانه تا آبروي از دست رفته فوتبال ايران رو دوباره برگردونه .اما از همون دقيقه اول فهميدم كه چقدر در اشتباه بودم... تنها چيزي كه تو بازي ايران – عربستان ديده نمي شد هماهنگي بين بازيكنان تيم ملي بود .خلاصه اونجا بود كه از خودم پرسيدم اين آقاي نسبتا محترم(!) توي اين دو هفته چي كار ميكرده كه بازيكنان ما نميتونن بيشتر از 4-5 پاس (حتي كوتاه) پشت سر هم بدند؟ بماند كه به لطف درخشش انفرادي چند تا بازيكن آماده ( كه آمادگيشونو بايد مديون اروپايي ها باشيم) مثل شجاعي و نكونام و البته رحمتي و داور ( كه پنالتي دقايق اوليه بازي غلام نژاد رو بر عكس ديد) تونستيم چند حمله نصفه نيمه به دست بياريم و در نهايت با 1 امتياز برگرديم ، واقعا توي اون نيمه که ستاره بخت تیم ملی از همیشه پر نورتر بود چيزي به اسم فوتبال از تيم ملي ديديم؟ .خلاصه اينكه هم ليگ و باشگاه ها ضرر كردند و هم تيم ملي به دستاورد اصليش ( كه بازي فوتباله ) نرسيد و هم آبرو اعتبار ايران توي آسيا از دست رفت. به طوريكه بعد از بازي تيتر يكي از روزنامه هاي عرب زبان اين بود كه تيم ملي ايران بايد 4 -0 بازنده ميشد ( كه البته حقيقت هم داشت ). اين وسط شايد تنها برنده علي دايي بود كه يك بار ديگه با خوش شانسي نتيجه گرفت كه اگر خدايي نكرده كسي ايرادي از بازي تيم ملي گرفت نتيجه رو چماق بكنه و بكوبه تو سر منتقدينش! اينجاس كه بايد بگيم: بابا تو ديگه كي هستي؟!!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 1:59 توسط ق.م |
|
|
اینجا ایران است.....! مرداد ماه بود و گرمای هوا بیداد میکرد.مدتها بود که هوس دیدن یک اجرای زنده ی موسیقی از نزدیک ، به جونم افتاده بود. یک روز از طریق یکی از دوستانم با خبر شدم که استاد شهرام ناظری ( کسی که من به شخصه علاقه وافری بهشون دارم ) کنسرتی رو تا چند روز آینده در تهران برگزار می کنه. جست و جو در مورد زمان و مکان و نحوه تهیه بلیط و حتی قیمت بلیط ها آغاز شد. نتیجه آنکه کنسرت استاد ناظری در روزهای17، 18، 20 ،21 مرداد ماه در مجموعه فرهنگی _ تاریخی نیاوران برگزار میشه. قیمت بلیط هم از 10 تا 40 هزار تومان متغیر بود. ما که به دلیل محدودیتهای مالی خواستیم بلیط 10 هزار تومنی رو تهیه کنیم نتونستیم. چون زرنگ تر از ما اونها رو خریداری کرده بودند. خلاصه ارزونترین بلیطی که وجود داشت 30 هزار تومنی بود و من و دو تا از دوستانم 3 قطعه بلیط پيش فروش كرديم كه با پست به دستمون رسوندند. وقتی پاکت رو باز کردم و بلیط رو از اون بیرون آوردم اولین چیزی که به چشمم خورد عکس استاد ناظری بود.کنار اون غکس با فونت زرد رنگ نوشته شده بود: فضای باز مجموعه فرهنگی – تاریخی نیاوران ساعت 20:30 با دیدن فضای باز یه خورده حالم گرفته شد. " کنسرت تو فضای باز؟ مگه میشه؟ اصلا با هم جور در نمی آد!" با خودم گفتم شاید منظور از فضای باز چیز دیگه ای باشه که من ازش بی خبرم.هیچ چیز بعید نبود. آخه اینجا ایرانه...! پایین این نوشته ها نوشته شده بود: C3 ردیف 2 من که از c3 چیزی متوجه نشدم، اما با دیدن ردیف 2 خوشحال شدم. خوشحال از اینکه حتی اگر کنسرت واقعا در فضای باز باشه حداقل جای ما ردیف های جلویی و نزدیک سنه. بلیط رو برگردوندم.پشت اون دقیقا این چیزها نوشته شده بود: هنر دوست گرامی: - از اینکه 30 دقیقه قبل از شروع برنامه در تالار حضور دارید ، سپاسگذاریم.(دقیقا با همین املا !) ساعت 20:30 دربهای سالن بسته خواهد شد. - از همکاری شما بابت به همراه نداشتن دوربین عکاسی ، فیلمبرداری ، ضبط صوت متشکریم. - پذیرای کودکان بالای 10 سال شما هستیم. - از تا کردن بلیطو مخدوش کردن بارکد جدا خود داری فرمایید. - از این که شئونات اسلامی را رعایت می فرمایید ، سپاسگزاریم. با دیدن کلمه تالار امیدوار شدم."شاید واقعا فضای بازی در کار نباشه".دیدن "سپاسگذاریم" هم فقط منو کمی خندوند! خب دیگه اینجا ایرانه...! روز 21 راس ساعت 8 شب توی محوطه کاخ نیاوران بودیم. بعد از نیم ساعت توی صف حرکت کردیم تا به محل برگزاری کنسرت برسیم. وقتی کاخ رو دور زدیم به محوطه پشت کاخ رسیدیم.داشتم کم کم نگران میشدم."فضای باز" داشت یواش یواش جدی میشد!با دیدن محل برگزاری کنسرت خشکم زد.حیاط پشتی کاخ پر بود از صندلی هایی که معمولا برای برگزاری مراسم توی خونه اجاره میدن! روبروی اونها هم یه چیز عجیب و غریب که به نظر میومد سن باشه (البته اگه به جای سن بگیم" چارتا تیر و تخته" بهتره!)وقتی کاغذ های چسبیده به صندلی ها رو دیدم تازه به مفهوم C3 ردیف 2 پی بردم.با یه حساب سر انگشتی جای ما تقریبا ردیف 32 میشد نه 2!اونهم درست در فاصله ی 10 متری دیوار منتهی به خیابون که صدای بوق کامیون و آژیر پلیس و آمبولانس بارها در طول اجرای کنسرت اذیتمون کرد. (بعضی وقتها صدای اونها از صدای استاد واضح تر شنیده میشد.!) ساعت 9 شد.9:15 هنوز عده ی زیادی از جمعیت مشغول ورود به تالار(!) بودند. یه بار دیگه پشت بلیط رو خوندم: "از اینکه 30 دقیقه قبل از شروع برنامه در تالار حضور دارید ، سپاسگذاریم.(دقیقا با همین املا !) ساعت 20:30 دربهای سالن بسته خواهد شد." جالب اینکه با وجود اینکه ساعت 9:15 بود و زمان شروع 8:30 شب اعلام شده بود اما هنوز خبری از استاد نبود. تعجبی نکردم.چون هنوز یادم نرفته بود که اینجا ایرانه...! دور و برمون پر بود از بچه های زیر 10 سال. بازم پشت بلیط رو خوندم: " پذیرای کودکان بالای 10 سال شما هستیم." عده ی زیادی از مردم که بلیط های زیر 20 هزار تومان دستشون بود با دیدن ردیف های خالی جلویی ( که تعدادشم کم نبود!) از جاشون بلند میشدند و به ردیف های جلویی میرفتند( که قیمتشون بیشتر بود!).جالب اینجاست که عده ای از این مردم با همکاری انتظامات جابجا میشدند! انتظاماتی که مثلا مسئول کنترل جای صحیح افراد بودند! اینجا بود که دیگه مطمئن شدم اینجا واقعا ایرانه...! ساعت 9:30 دقیقه شد . بلاخره چراغهای سن(!) روشن شد. مردی با هیکل درشت که هیچ گونه شباهتی به استاد ناظری نداشت( این مسئله حتی از ردیف های انتهایی هم کاملا مشهود بود) به روی سن رفت. یکی از پشت سر ما از دوستش آروم پرسید: "ناظری اینه؟" و دوستش جواب داد: " نمیدونم!" شخص شروع به صحبت کرد و خودش را مدیر موسسه فرهنگی هنری حافظ ( که متولی برگزاری این کنسرت بود) معرفی کرد. وی با شوق و ذوق اعلام کرد که در پایان سال هم میزبان هنرمندي تحصيل كرده در خارج از كشور هستيم كه حالا بعد از سالها به كشورش برگشته:آقاي حافظ ناظري.باز هم يكي از پشت سر ما از دوستش پرسيد : حالا اين حافظ ديگه كدوم خريه؟!(با عرض معذرت). بلاخره بعد از يك ساعت تاخير استاد پا بر روي سن گذاشت و پس از اندكي صحبت با لهجه شيرين كردي آماده براي اجراي برنامه شد. زني رو به همسرش گفت: قيافش كه مالي نبود! ببينيم صداش چه ريختيه! و خلاصه اينكه برنامه بعد از كلي ماجرا شروع شد. استاد به مناسبت در گذشت مرحوم قيصر امين پور و خسرو شكيبايي تك نوازي اي رو اجرا كرد. شخصي از دوستش پرسيد: قيصر امين پور كي هست حالا؟ و دوستش جواب داد: دقيق نمي دونم. ولي فكر ميكنم اسمشو توي كتاب ادبيات دبيرستان ديدم. حالا اينكه شاعر بوده يا نويسنده دقيق نمي دونم! اواسط برنامه هم استاد عزت الله انتظامي به روي صحنه رفتند و چند كلمه اي با مردم صحبت كردند. كليت مطلب در مورد كمك مالي مردم براي پرداخت ديه 50 ميليوني بود كه بر عهده ي يك نوجوان 17 ساله افتاده بود.چون دوستشو با ضربه چاقو به قتل رسونده بود.(واقعا جالب بود ! دلسوزي براي يك قاتل.)تازه اين وسط هم يه بنده خدايي كه قصد خود شيريني داشت با صداي بلند فرياد زد: آقاي انتظامي 50 ميليون رو من ميدم!(بنده خدا يا خيلي جو گير شده بود يا خيلي پولدار بود!).در هر صورت هر چي كه بود استاد بد جوري حالش رو گرفتند و گفتند: خيلي ممنون. ولي ترجيح ميدم اين كمك از سوي همه مردم باشه تا اون خونواده زير دين يك نفر نباشه. خلاصه ساعت 11:30 دقيقه شب و حسن ختام برنامه با شاهكار استاد يعني آهنگ " آتش در نيستان " و پايان برنامه... - قصدم نوشتن خاطره نبود. فقط خواستم گله اي كرده باشم از برگزاري بد برنامه هاي هنري توي كشورمون. در سر تا سر اين كنسرت بي نظمي در برگزاري و بي برنامگي موج ميزد. اميدوارم دفعه بعد به شعور هنر دوست توهين نشه! - ضمنا لازمه كه بگم من قصد توهين به هيچ كس و هيچ قشري رو نداشتم. هر كس با هر شخصيت و هر فرهنگ و ادب و شيوه صحبت و طرز فكري محترمه. البته تا جايي كه به شخص ديگه اي توهين نشه...! - راستی در قسمت ادامه مطلب هم میتونین چند تا از عکسهای استاد رو ببینید.البته تعداد کمیش هم عکس دو نفره استاد و پسرشون حافظ ناظریه... "به اميد جاودانگي ايران و ايراني و هنر ايراني"
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 4:43 توسط ق.م |
|
|
سلام دوستان عزیز...
مدتی بود که به دلیل یک سری مشکلات شخصی نتونستم با مطلبی جدید آپ بشم.اما حالا دوباره بعد از وقفه ای تقریبا ۵ ماهه برگشتم تا این بار با محوریت هنر(بیو گرافی هنرمندان و نقد فیلم و ...) کار وبلاگ نویسی رو ادامه بدم.امیدوارم بتونم کاستی های گذشته رو جبران کنم.البته فعلا مطلبی در مورد کنسرت اخیر استاد ناظری در تهران دارم که تا حدودی شبیه خاطره نویسیه... لطفا از نظرات خوبتون منو بی نصیب نذارین... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 4:17 توسط ق.م |
|
|
هر روزتان نوروز ، نوروزتان پيروز
آسمان آبي و ابر سپيد بوي نرگس عطر ياس... نغمه ي شوق پرستوهاي شاد نرم نرمك مي رسد اينك بهار خوش به حال روزگار...
سلام. عید همتون مبارک.. خیلی سعی کردم یه مطلب تاپ ویژه نوروز پیدا کنم. ولی دیدم هیچ مطلبی به پای نوروز دکتر شریعتی نمی رسه... سخن تازه از نوروز گفتن دشوار است.نوروز يك جشن ملي است كه هر ساله برپا مي شود و هر ساله از آن سخن ميرود.بسيار گفته اند و بسيار شنيده ايم.پس به تكرار نيازي نيست؟چرا ، هست.مگر نوروز را خود تكرار نمي كنيد؟پس سخن از نوروز را نيز مكرر بشنويد.... نوروز كه قرن هاي دراز است بر همه جشن هاي جهان فخر ميفروشد، از آن رو هست كه يك قرارداد مصنوعي اجتماعي يا يك جشن تحميلي سياسي نيست ، جشن جهان است و روز شادماني زمين ، آسمان و آفتاب و جوش شكفتن ها و شور زادن ها و سرشار از هيجان هرآغاز.... نوروز تجديد خاطره بزرگي است،خاطره ي خويشاوندي انسان با طبيعت.هر سال ف اين رزند فراموشكار كه سرگرم كار هاي مصنوعي و ساخته هاي پيچيده ي خود ، مادر خويش را از ياد مي برد ، با ياد اوري هاي وسوسه اميزنوروز ، به دامن وي باز ميگردد و با او، اين بازگشت و تجديد ديدار را جشن مي گيرد.فرزند در دامن مادر، خود را باز ميابد و مادر در كنار فرزند، چهره اش از شادي مي شكفد، اشك شوق مي بارد، فريادهاي شادي مي كشد ، جوان مي شود ، حيات دوباره مي گيرد و با ديدار يوسفش بينا و بيدار مي شود. نوروز تنها فرصتي براي آسايش ، تفريح و خوش گذراني نيست.نياز ضروري جامعه ، خوراك حياتي يك ملت نيز هست.دنيايي كه بر تغيير و تحول ، گسيختن و زايل شدن ، در هم ريختن و از دست رفتن بنا شده است. جايي كه در آن ، آنچه ثابت است و همواره لايتغير و هميشه پايدار ، تنها تغيير است و نا پايداريف جه جيز مي تواند ملتي را ، جامعه اي رادر برابرارابه بي رحم زمان – كه بر همه چيز مي گذرد و له مي كند و مي رود – از زوال مصون دارد؟ نوروز همه وقت عزيز بوده است. در چشم مغان ، در چشم موبدان ، در چشم مسلمانان و در چشم شيعيان مسلمان. همه نوروز را عزيز شمرده اند و با زبان خويش، از ان سخن گفته اند: " نوروز روزنخستين آفرينش است كه اورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در اين كار بود و روز ششم ف خلقت جهان پايان پذيرفت و از اين روست كه نخستين روز فروردين را هورمزد نام داده اند و ششمين روز را مقدس شمرده اند ". چه افسانه ي زيبايي ، زيبا تر از واقعيت! راستي مگر هركسي احساس نمي كند كه نخستين روز بهار، گويي نخستين روز آفريش است؟! اگر خدا روزي جهان را آغاز كرده ، مسلما آن روز، اين نوروز بوده است. مسلما بهار نخستين فصل و فروردين نخستين ماه و نوروز نخستين روز آفرينش بوده است . هرگز خدا جهان را و طبيعت را با پاييز يا زمستان يا تابستان آغاز نكرده است. مسلما اولين روز بهار، سبزه ها روييدن آغاز كرده اند و رودها رفتن وشكوفه ها سر زدن و جوانه ها شكفتن ، يعني نوروز. بي شك روح در اين فصل زاده است و عشق در اين روز سر زده است و نخستين بار ، آفتاب در نخستين نوروز طلوع كرده است. كوير نوشته دكتر علي شريعتي
برخی از پیامک های تبریک سال نو: ۱)سالي به مهرباني ميترا ، به نيكي زرتشت ، به اقتدار كوروش و استمرار خورشيد داشته
باشيد. سال 7029 ميترايي – آ ريايي و 3745 زرتشتي بر شما مبارك...
2)سايه حق ، سلام عشق ، سعادت روح ، سلامت تن ، سرمستي بهار ، سكوت دعا ، سرور
جاودانه... اين است هفت سين آريايي . پيشكش شما... نوروز مبارك...
3)دم همه ي اونايي كه تو خونه تكوني دلشون مارو بيرون ننداختند گرم! ما هم قول ميديم
جاي زيادي نگيريمو يه گوشه باشيم... سال نو مبارك...
4) با آرزوي 12 ماه شادي ، 52 هفته خنده ، 365 روز سلامتي ، 8760 ساعت عشق ، 525600
دقيقه بركت ، 3153600 ثانيه دوستي...
5) من از اين جملات ادبي و شاعرانه لوس بلد نيستم . فقط ميخوام بگم واقعا سال خوبي
داشته باشيد...
6) دنيا را برايت شاد شاد و شادي را برايت دنيا دنيا آرزومندم. از امروز تا نوروز.از نوروز تا
هر روز ، هر لحظه ات پيروز. عيدت مبارك.
7) دلت پر نور ، قلبت پر مهر ، لبت پر خنده و عيدت مبارك...
8) ><(((:> ماهي ، -!!!- سبزه ، -CCC- سير ، -@@@- سنجد ، "…." سماق ، -"- سمنو ، -( ' )( ' ) سيب . يادت باشه اولين كسي كه برات هفت سين چيد
من بودم... سال نو مبارك...
*,%*,*
*;%*;%*;* )i( (___)
تمام گلهاي اين گلدان تقديمتان باد.
عيدتان مبارك
بهار عمر خواه اي دل وگرنه اين چنين هر سال
چو نسرين صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 1:54 توسط ق.م |
|
|
چهارشنبه آخر سال ( چهار شنبه سوري ) يکي از آيينهاي نوروزي امروز - که بايستي آميزه اي از چند رسم متفاوت باشد - " مراسم چهارشنبه سوري " است که در برخي از شهرها آن را چهارشنبه آخر سال گويند. دربارهً چهارشنبه سوري، کتاب ها و سندهاي تاريخي، مطلبي يا اشاره اي نمي يابيم و تنها در اين قرن اخير، يا دقيق تر، در اين نيم قرن اخير است که مقاله ها و پژوهشهاي متعددي در اين باره منتشر شده و يا در نوشته هاي مربوط به نوروز به چهارشنبه سوري نيز پرداخته اند. برگزاري چهارشنبه سوري، که در همهً شهرها و روستاهاي ايران سراغ داريم، بدين صورت است که شب آخرين چهارشنبهً سال ( يعني نزديک غروب آفتاب روز سه شنبه )، بيرون از خانه، جلو در، در فضايي مناسب، آتشي مي افروزند، و اهل خانه، زن و مرد و کودک از روي آتش مي پرند و با گفتن : " زردي من از تو، سرخي تو از من "، بيماري ها و ناراحتي ها و نگراني هاي سال کهنه را به آتش مي سپارند، تا سال نو را با آسودگي و شادي آغاز کنند. تا زماني که از ظرف هاي سفالين چون، کاسه و بشقاب و کوزه، در خانه استفاده مي شد، پس از خانه تکاني، کوزهً کهنه اي از پشت بام خانه به کوچه مي انداختند؛ کوزه اي که در آن آب و چند سکه ريخته بودند. اسفند دود کردن و آجيل خودرن، فال گرفتن، " فال گوش " ( در کوي و گذر به حرف عابران گوش دادن و از مضمون آن ها براي نيت خود تفاًول زدن. ) و " قاشق زني " ( معمولا زنان روي خود را مي پوشانند و با قاشق، يا کليد به خانه ها در مي زنند، صاحب خانه شيريني، ميوه و يا پول در ظرف آنها مي گذارد. ) نيز از باورها و رسم هايي است که به ويژه در بين نوجوانان، هنوز به کلي فراموش نشده است؛ و اين رسم ها و باورها در شهرهاي مختلف با يکديگر متفاوت اند. بي گمان چهارشنبه سوري از رسم هاي کهن پيش از اسلام نيست. در آن زمان هر يک از روزهاي ماه را نامي بود، نه روزهاي هفته را. استاد پورداود در اين باره مي نويسد : آتش افروزي ايرانيان در پيشاني نوروز از آيين هاي ديرين است ( ... ) شک نيست که افتادن اين آتش افروزي به شب آخرين چهارشنبهً سال، پس از اسلام رسم شده است. چه ايرانيان شنبه و آدينه نداشتند ( ... ) روز چهارشنبه يا يوم الاربعاء نزد عرب ها روز شوم و نحسي است. جاحظ در المحاسن و الاضداد آورده : والاربعاء يوم ضنک و نحس. اين است که ايرانيان آيين آتش افروزي پايان سال خود را به شب آخرين چهارشنبه انداختند تا پيش آمدهاي سال نو از آسيب روز پليدي چون چهارشنبه بر کنار ماند. در باورهاي عاميانه، چهارشنبه روزي نامبارک است. سفر نبايستي کردن شب چهارشنبه، به احوال پرسي مريض نبايستي رفت. و منوچهري گويد: چهارشنبه که روز بلاست باده بخور به ساتکين مي خور تا به عافيت گذرد آتش افروختن شب چهارشنبهً آخر سال، يا چهارشنبه آخر صفر را، برخي به قيام مختار نسبت مي دهند : مختار سردار معروف عرب وقتي از زندان خلاصي يافت و به خونخواهي شهيدان کربلا قيام کرد، براي اين که موافق و مخالف را از هم تميز دهد و بر کفار بتازد، دستور داد شيعيان بر بام خانه خود آتش روشن کنند و اين شب مصادف با شب چهارشنبه آخر سال بود. و از آن به بعد مرسوم شد. در برخي از شهرهاي آذربايجان چون اروميه، اردبيل و زنجان، همه چهارشنبه هاي ماه اسفند هر يک نقش و نام معيني دارند، که از جمله در منطقهً زنجان بدين شرح است: نخستين چهارشنبه را موله گويند و به شستن و تميز کردن فرش هاي خانه اختصاص دارد. دومين چهارشنبه را سوله گويند، در اين روز به خريد وسيله ها و نيازمنديهاي عيد مي روند. سومين چهارشنبه را گوله گويند و به خيس کردن و کاشتن گندم و عدس و غيره براي سبزه هاي نوروزي اختصاص دارد. چهارمين و آخرين چهارشنبه سال ( چهارشنبه سوري ) را کوله گويند؛ ( کوله در ترکي به معني کهنه و فرسوده است). در برخي از شهرهاي ايران، از جمله ايلام (نوروز آباد)، تويسرکان، کاشان، زاهدان (قصبه مود) و ... مراسم چهارشنبه سوري را آخرين چهارشنبه ماه صفر برگزار مي کنند. و آخرين آتش نيز از رسم ها است. بنابر نوشته تذکره صفويه کرمان نيز، چهارشنبه سوري در ماه صفر بوده است. در اصفهان چهارشنبه سوري را " چهار شنبه سرخي " نيز مي گويند. يکي از دليل ها و سندهاي ديگري که نشان مي دهد چهارشنبه سوري از آيين هاي پيش از اسلام نيست، مي تواند اين باشد که مراسم آن در غروب آفتاب روز سه شنبه برگزار مي شود. در گاهشماري قمري آغاز بيست و چهار ساعت يک شبانه روز از غروب آفتاب روز پيش است؛ و چهارشنبه سوري، مانند بسياري از آيين ها، جشن ها و سوگواري هاي مذهبي همچون عيد غدير، نيمه شعبان، رحلت حضرت پيامبر ( ص ) که بر اساس گاهشماري قمري است، در غروب روز پيش برگزار مي شود. نحس بودن چهارشنبه در باورهاي عاميانه باعث شده، که هنوز بعدازظهر سه شنبه ( يعني شب چهارشنبه ) به احوال پرسي بيمار نمي روند، و پنجشنبه را عامه " شب جمعه " مي گويند. در صورتي که آيين هاي کهن مثل نوروز، مهرگان، سده و ... که بر اساس گاهشماري خورشيدي است، آغاز بيست و چهار ساعت روز، از سپيده دم و يا از نيمه شب است. آن چه که چهارشنبه سوري را به جشن ها و آيين هاي کهن ايران پيوند مي زند، مي تواند برگزاري رسم و جشني به نام " سور "، در روز پنجه ( خمسه مسترقه ) باشد که از آن تا سدهً چهارم، دوره سامانيان، آگاهي در دست است : صاحب تاريخ بخارا از برگزاري رسمي که " عادت قديم " و با افروختن آتش در " شب سوري " ( پيش از نوروز ) همراه بوده خبر مي دهد : ... آنگاه امير سديد ( منصور بن نوح ) به سراي نشست، هنوز سال تمام نشده بود که چون شب سوري، چنان که عادت قديم است، آتشي عظيم افروختند و پاره اي آتش بجست و سقف سراي در گرفت و ديگر باره جمله سراي بسوخت و ... امروز، با رسميت يافتن تقويم مصوب 1304، ديگر از جشن هاي پنجه ( که در خوارزم، آغاز سال، و در پارس پايان سال بود ) کمتر نشاني ميتوان يافت. چهار شنبه سوري پايان ماه صفر نيز - تا آن جا که آگاهي در دست است - فراموش شده، و تنها با برگزاري مراسم چهار شنبه آخر سال يا چهارشنبه سوري، که در بر دارندهً رسم هايي از فرهنگ عامه است، مردم به پيشواز نوروز مي روند. اين يادآوري لازم است که با وجود تکنولوژي هاي جديد خانه سازي، ايجاد مجموعه هاي مسکوني، آپارتمان نشيني، در دسترس نبودن " بوته و هيمه " ( به علت استفاده از گاز و برق به عنوان وسيلهً حرارتي )، در اختيار نداشتن کوزه و پشت بام و فضاي مناسب جلوي در خانه، و دگرگوني هاي ديگر فرهنگي، مراسم چهارشنبه سوري هنوز چهرهً نمادين خود را - با دشواري، به ويژه در شهرها و محله هاي سنتي - نگه داشته است. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 1:56 توسط ق.م |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 11:18 توسط ق.م |
|
|
هر سال در ماه فوريه در سراسر جهان، عشاق و دلدادگان به مناسبت روز خاصي موسوم به روز سنت والنتاين، شيريني، گل و هداياي فراواني نثار يكديگر مي كنند. آيا مـي دانيد كه اين قديس كيست و چرا مردم اين روز را گرامي داشته و آن را جشن مي گيرند.
والنتاين در لغت به معناي معشوق و محبوب است. اين جشن به تازگي درميان جوانان ايراني هم رواج پيدا كرده است. حتي پدر و مادران هم در اين روز بهانه اي يافته اند تا عشقشان را به يكديگر ابراز كنند. 14 فوريه (25 بهمن ماه )روز خوبي است تا نگذاريم عشقمان كمرنگ شود و فرصتي است براي زنده كردن عشق هاي قديمي كه شايد گرد و غبار زمان آن را به فراموشي سپرده است. بياييد همگي در اين روز زيبا با دادن هديه به كساني كه واقعا دوستشان داريم زندگي مان را سراسر مهر و عشق سازيم. تاريخچه روز والنتاين - و الهه قديس اين روز خاص - در پرده اي از ابهام فرو رفته است. تنها همين قدر مي دانيم كه ماه فوريه از گذشته هاي دور، ماه مهرورزي و تحقق عشق بوده است. همچنين مي دانيم كه روز سنت والنتاين بقايايي مشترك از آيين رايج در ميان مسيحيان و روميان باستان است. به راستي والنتاين چه كسي بود و چه اتفاقاتي برايش افتاده كه روز خاصي را در تاريخ به خود اختصاص داده است؟ امروزه كليساي كاتوليك از سه قديس ياد مي كند كه همگي والنتاين نام دارند و هر سه نفر آنها شهيد عشق و محبت هستند. يكي از افسانه ها حاكي است والنتاين در قرن سوم ميلادي و در روم باستان زندگي مي كرده، هنگامي كه امپراتور كلاديوس به اين نتيجه مي رسد كه سربازان مجرد قدرتمندتر هستند، ازدواج مردان جوان را غيرقانوني مي كند تا بر تعداد سربازانش بیفزاید. والنتاين اين حكم را بسيار ناعادلانه مي داند از فرمان سرپيچي مي كند و مردان و زنان جوان را در خفا به عقد يكديگر درمي آورد.كلاديـوس که از ايـن عـمل آگاه مي شود، وي را به مرگ محكوم مي كند. بر اساس این افسانه والنتاين خودش اولين "هديه والنتاين" را براي معشوقش مي فرستد. هنگامي كه والنتاين در زندان بوده، دلداده دختر جواني مي شود كه دختر زندانبان بوده است. پيش از مرگش، نامه اي براي آن دختر نوشته و در پايان چنين امضا مي كند "والنتاين تو" و اين عبارتي است كه امروزه نيز در پايان برخي نامه ها به چشم مي خورد. در تمامي افسانه ها شاهد هستيم كه والنتاين پيكره و در حقيقت نمادي از همدلي، دلسوزي و از همه مهمتر عشق است. بر اساس يكي ديگر از افسانه ها، همه دختران مجرد شهر عصر همان روز اسامي شان را روي يك تكه كاغذ نوشته و آن را در گلداني مي ريختند. آنگاه هر كدام از پسران مجرد شهر يكي از آن اسامي را از داخل درمي آوردند و با صاحب آن نام آشنا مي شد. اين كار اغلب به ازدواج مي انجاميد. پاپ اعظم گلاسيوس، نخستين بار در حدود 498 پس از ميلاد، روز 14 فوريه را روز سنت والنتاين قرار داد. بنابراين روش قرعه كشي روميان براي انتخاب همسر ضد مذهب و غيرقانوني اعلام شد. بعدها، انگليسي ها و فرانسوي ها در قرون وسطي بر اين باور شدند كه 14 فوريه آغاز فصل جفت گيري پرندگان است و خود به رشد اين راي منجر شد كه روز والنتاين را بايد جشن گرفته و گرامي بدارند. در قرن هفدهم در بريتانياي كبير بود كه روز والنتاين را در سر تا سر كشور جشن گرفتند. در اواسط قرن هجدهم، دوستان و دلدادگان از هر طبقه اجتماعي كه بودند در اين روز به يكديگر هداياي كوچك يا نامه هاي عاشقانه مي دادند. در پايان قرن هجدهم با توجه به گسترش صنعت چاپ در جهان كارت هاي چاپي جايگزين دست نوشته ها شدند. در آن زمان كه مردم را از ابراز احساسات فراوان منع مي كردند، كارت هاي از پيش آماده شده بهترين روش براي نشان دادن احساسات و علايق يك فرد به شمار مي رفت. همچنين هزينه بسيار نازل پست بهترين مشوق براي علاقه مندان به اين سنت محبوب به شمار مي رفت. در سال هاي بين 1700 تا 1710 بود كه امريكايي ها نيز به جرگه برگزاركنندگان روز والنتاين پيوستند. بر اساس گزارشات آماري، ارسال بيش از يك ميليارد كارت والنتاين باعث شده است كه اين روز به عنوان دومين روز در تمام سال باشد كه طي آن بيشترين تعداد كارت تبريك رد و بدل مي شود (تعداد كارت هـاي ارسـال شـده بـراي گرامي داشت كريسمس 6/2 ميلـيارد بـرآورد شـده اسـت). تـقريبا 85 درصد هداياي والنتاين توسط زنان خريداري مي شود. علاوه بر ايالات متحده، در كشورهاي كانادا، مكزيك، انگلستان، فرانسه و استراليا نيز روز والنتاين را جشن مي گيرند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 14:2 توسط ق.م |
|
|
عشق گاه جابجا میشود و گاه سرد میشود و گاه میسوزاند . اما دوست داشتن از جای خویش از کنار دوست خویش برنمی خیزد سرد نمی شود که داغ نیست نمی سوزاند که سوزنده نیست ! گفتمش بی تو چه باید کرد؟ عکس رخساره ماهش را داد گفتمش همدم شبهایم کو؟ تاری از زلف سیاهش را داد وقت رفتن همه را می بوسید به من از دور نگاهش را داد یادگاری به همه دادو به من . . . .انتظار سر راهش را داد. . . . *****HAPPY VALENTINE***** |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 10:55 توسط ق.م |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 21:50 توسط ق.م |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 10:53 توسط ق.م |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ما در صحنه و صحنه در زندگی و..... زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست... هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته بجاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد... ژاله اصفهانی |
| پیوندهای روزانه |
|
وب سایت مهندس علی مختاری وب سايت حضرت آيت الله العظمي منتظري وب سایت دکتر محمد خاتمی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
| پیوندها |
|
تشویش خمار ali mokhtari نسیم تنهایی شبگرد گروه م-شیمی صنعتی اصفهان همه چی و هیچی قالب ساز mahgoone علوم و فنون تلاطم عشق مروارید عرفان وبلاگ مهندسی شیمی |
|
RSS
|